Bart Simpson: Didn't you want to know why you're getting that checks for absolutly nothing? Grandpa Simpson: I figured 'cause the democrates were in power again!
Show Man: And first, the reward for whom that have gained the most weight... Homer Simpsons! [applauding] how did you do that Homer? Homer Simpsons: I discovered a meal between breakfast and lunch.
با پدرم سوار ماشین مان بودیم و داشتیم توی خیابان می رفتیم. پیرمردی که به سختی راه می رفت، داشت به آرامی از عرض خیابان عبور می کرد. پدرم بوق زنان از کنارش رد شد و رو به من گفت: خودش پنج زار هم نمی ارزه ولی اگه بهش بزنی دیه ش 70 میلیونه!
عینکم را نزده بودم. چشمم به تابلویی افتاد که سردر یک مغازه گوشت و مرغ فروشی بود. خواندم: "مرغ خوش بَخت" نزدیک تر که شدم متوجه شدم که نوشته است: "مرغ خوش پُخت"
برای ضرغامی: داریم از مختار چیز یاد می گیریم. لطفا با این برنامه هایی که زرتی بعد از سریال مختارنامه پخش می کنید تا یک جوری وصلش کنید به آقا، نرینید توش!
منتظر تاکسی بودم. راننده ی یک آر-دی یشمی رنگ ایستاده بود کنار ماشینش و داد می زد: ترمینال! پیرمردی می خواست سوار شود که راننده گفت: کرایه ش 500 تومنه ها! پیرمرد که جا خورده بود گفت: کی گفته 500 تومن؟ راننده هم اصلا توجه نمی کرد و سرش را گرفته بود آن طرف و می گفت 500 تومن! پیرمرد داد زد: نه، می خوام بدونم کی گفته؟ راننده هم نگاه غضب آلودی به پیرمرد انداخت و گفت: من خودم می گم! پیرم مرد گفت: آها! خودت می گی؟ و بعد سوار شد!
من از آن جور آدم ها هستم که وقتی یک چیزی ضروری شان دارد تمام می شود، زودی نمی روند بخرند. حتی چند روزی هم بدون آن می گذرانند. بعد هی با خودم فکر می کنم اگر دختر بودم، موقع پریود شدن چه کثافت کاری راه می انداختم!
- می گفت حتی اگه همه ی کارهات هم درست باشه، اگه یه ریال مال حرام تو زندگیت باشه، همه ش تباه می شه. - خوب ما که پول در نمیاریم. پدر درمیاره. - نه خوب. گفت باید مطمئن باشین حرامه. ما که مطمئن نیستیم.